آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

رد پا

1392/10/2 2:00
نویسنده : مامانی
316 بازدید
اشتراک گذاری

   خوابيده بودم؛ در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه م ي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود . يكي مال من و يكي مال خدا. جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را ميديدم. خاطرات خوب، خاطرات بد، زيباييها، لبخندها، شيريني ها، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم. اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است .

نگاه كردم، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها، ترس ها، درد ها، بيچارگي ها. با ناراحتي به خدا گفتم: روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري. هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني؟ چگونه؟

خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت: فرزندم! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود. در شب و روز، در تلخي و شادي، در گرفتاري و خوشبختي. من به قول خود وفا كردم، هرگز تو را تنها نگذاشتم، هرگز تو را رها نكردم، حتي براي لحظه اي، آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!      

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

جانم مادر
14 دی 92 13:36
گاهی وقت ها یه دوست خوب همه درد ورنج رو آدم دورمی کنه و دوباره مهربون می کنه وقتی دستت رو می گیره و برات عشق رو معنی می کنه واقعا دلت آروم میشه و خدا رو شکر می کنی هزار هزار بار... ممنون دوست خوبم ***دقیقا همینطوره . ممنون از اینکه به ما سرزدین***